بسم الله الرّحمن الرّحیم

وقتی علی بی قرار میشه و گریه میکنه،پدرش از اون بی قرار ترمیشه!حتی وقتایی که گریه هاش بهونه های بی دلیله!

امروز علی رو برای واکسن 2ماهگیش بردیم،پدرش بیرون اتاق ایستاده بود و میتونستم حدس بزنم که با گریه های علی،دنیا داره رو سرش خراب میشه

و امشب به پدری فکر میکردم که نوزاد 6 ماهه ش روی دستاش پرپر شد...

.

.

با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید

رباب ، با آب هم قافیه باشد

روضه‌خوان‌ها زیادی شلوغش می‌کنند

حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود

هدف های روشنی داشت

 

تنها تو بودی که خوب فهمیدی

استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت

شش ماه علی بودن را طاقت آوردی

خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد

 

حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد

می رود بر می گردد

می رود...

 

با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد

تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند

رباب می رسد از راه

 

با نگاه

بایک جملهء کوتاه

                 آقا خودتان که سالمید انشاالله..

شاعر: حمیدرضا برقعی