بسم الله الرّحمن الرّحیم

این روزها از روزهای ناب زندگیست که فقط سالی یک بار تکرار می شود

به بهانه ی این روزها هر شب در مجلس ارباب جانی دوباره میگیری،زنده می شوی و زندگی میکنی،چون روزهایی که خدا و اربابت را فراموش میکنی عین مردگیست...

دیشب روضه ی حضرت حر تازه ام کرد،آن قدر که احساس تولدی دوباره کردم

از همان جنسی که در زیارت مولایم امام رضا(ع) تجربه اش کردم

اما نمی دانم چرا این تولد و تازگی ها برای انسان سست اراده ای مثل من زیاد دوام نمی آورند

می ترسم

می ترسم که محرم تمام شود و من بمانم و عهد های شکسته و راه های نیمه رفته ام!

این شب ها زیاد یاد هیئت زمان دانشجوییمان می کنم

هر روز باید به هیئت سر می زدیم و همین سر زدن بود که نمی گذاشت این طراوت و تازگی کهنه شود

آن روز ها هم اشتباه زیاد می کردم اما دلم جلای دیگری داشت،کینه ی هیچ کس حتی لحظه ای در آن جای نمی گرفت!و این ها به قول بچه ها همه به برکت خانه ی حضرت  زهرا(س) بود.

دلم نمیخواهد این شب ها تمام شود،میخواهم همیشه میهمان اربابم بمانم...

سخنران دانشگاه همسرعزیز،که شب ها میرویم زیبا سخن می گوید،اگر توانستم برخی از مطالبش را اینجا می گذارم

فعلا این را داشته باشید:

فی صلاتهم دائمون یعنی کسانی که شبانه روز در توجه اند

آنوقت صحنه وجودشان سراسر نور می شود و چشم و گوش باطن باز می شود

توجه،سواد نمی خواهد!دل پاک می خواهد...

.

پی نوشت:امروز نرم افزارهای اجتماعی تلفن همراهم را حذف کرده ام،ان شاالله بعد از این بیشتر به اینجا سر خواهم زد