بسم الله الرّحمن الرّحیم

او پنهانی ترین لایه ها را هم زلال می خواهد. او کوچکی روحم را جریمه می کند؛ حتی اگر هزار رکعت نماز همراه

آورده باشم.

روبه روی کتاب خطبه های او، ناگهان بزرگ می شوم. او ناگهان تمام شادی های حقیر کودکانه را می گیرد و همه سختی های شگرف، رنج های ژرف و اندوه های سترگ را در کوله ام می ریزد و من باید از غم خلخالی که در دوردست ها از پای زنی کشیده اند، بمیرم؛7 چون مرا بزرگ می خواهد.

به جای شادی های کودکانه، باید لذت بهجت های عمیق را بچشم. باید دیوانه امر عظیمی باشم. باید جانم را بدهم تا دنیا اسیرم نکند. باید... نمی دانم او... او همان امانتی نیست که کوه ها نکشیدند؟